حكيم ابوالقاسم فردوسى
1195
شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى)
ره پهلوانان نسازى همى * سرت به آسمان برفرازى همى كنون خلعت آمد سزاوار تو * پسنديده و در خور كار تو چو بنهاد بر نامه بر مهر شاه * بفرمود تا دوكدانى سياه بيارند با دوك و پنبه دروى * نهاده بسى ناسزا رنگ و بوى هم از شعر پيراهن لاژورد * يكى سرخ مقناع و شلوار زرد فرستادهء پر منش برگزيد * كه آن خلعت ناسزا را سزيد به دو گفت كاين پيش بهرام بر * بگو اى سبك مايهء بىهنر تو خاقان چين را ببندى همى * گزند بزرگان پسندى همى ز تختى كه هستى فرود آرمت * ازين پس بكس نيز نشمارمت فرستاده با خلعت آمد چو باد * شنيده سخنها همه كرد ياد چو بهرام با نامه خلعت بديد * شكيبايى و خامشى برگزيد همى گفت كينست پاداش من * چنين از پى شاه پرخاش من چنين بد ز انديشهء شاه نيست * جز از ناسزا گفت بدخواه نيست [ كه خلعت ازين سان فرستد به من * بدان تا ببينند هر انجمن ] جهاندار بر بندگان پادشاست * اگر مر مرا خوار گيرد رواست گمانى نبردم كه نزديك شاه * بدانديشگان تيز يابند راه [ و ليكن چو هرمز مرا خوار كرد * بگفتار آهرمنان كار كرد ] [ ز شاه جهان اين چنين كار كرد * نزيبد بپيش خردمند مرد ] ازان پس كه با خوار مايه سپاه * بتندى برفتم ز درگاه شاه همه ديدهاند آنچ من كردهام * غم و رنج و سختى كه من بردهام چو پاداش آن رنج خوارى بود * گر از بخت ناسازگارى بود بيزدان بنالم ز گردان سپهر * كه از من چنين پاك بگسست مهر ز دادار نيكى دهش ياد كرد * بپوشيد پس جامه سرخ و زرد بپيش اندرون دوكدان سياه * نهاده هر آنچش فرستاده شاه بفرمود تا هرك بود از مهان * از ان نامداران شاه جهان ز لشكر برفتند نزديك اوى * پر انديشه بد جان تاريك اوى چو رفتند و ديدند پير و جوان * بران گونه آن پوشش پهلوان بماندند زان كار يك سر شگفت * دل هر كس انديشهاى بر گرفت چنين گفت پس پهلوان با سپاه * كه خلعت بدين سان فرستاد شاه جهاندار شاهست و ما بندهايم * دل و جان به مهر وى آگندهايم چه بينيد بينندگان اندرين * چه گوييم با شهريار زمين بپاسخ گشادند يك سر زبان * كه اى نامور پر هنر پهلوان چو ارج تو اينست نزديك شاه * سگانند بر بارگاهش سپاه نگر تا چه گفت آن خردمند پير * به رى چون دلش تنگ شد ز اردشير [ سرى پر ز كينه دلى پر ز درد * زبان و روان پر ز گفتار سرد ] [ بيامد دمان تا باصطخر پارس * كه اصطخر بد بر زمين فخر پارس ] كه بيزارم از تخت و ز تاج شاه * چو نيك و بد من ندارد نگاه